خرید بک لینک
فیلم را دیدم ،خیلی از تصوراتم فاصله داشت، نه در جهت منفی که کاملا در جهت مثبت از تصوراتم بهتر بود که البته شاید یکی از دلایلش جسیکا چستین باشد ( از همان سه گانه) * ، و شاید دلیلش همین کانسپت وحشتناک جنگ باشد که ما هم با آن بیگانه نیستیم، نیمه ی اول فیلم مدام تصویر باغ وحش ارم جلوی چشمم رژه می رفت و

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 19:35

امروز جمعه نیست و اصلا مشخص نیست که با کدام منطق حس و حال جمعه زبانه کشیده توی دنیایم و اصلا مشخص نیست که این سطرها از کجا سر و کله شان پیدا شده که : جمعه های جای خالیت جمعه های بی قراری مدام جمعه های فرودگاه امام جمعه های چای بی باهار روی گاز جمعه های یاد عکسهای کودکی جمعه ها و آن غروب های

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 11:44

بی شک یکی از تلخ ترین فیلم هایی که این اواخر دیدم " رگ خواب" است . بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم بالاخره تصمیم گرفتم ببینمش، ( نمی دانم چرا هر بار تصمیم می گیرم دیگر سینما نروم باز هم لیلا حاتمی به یک طریقی متقاعدم می کند که ایده ام اشتباه است، آن دفعه با فیلم " در دنیای تو ساعت چند است" و این بار

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 11:44

I didn't hear you leave نشنیدم که رفتیI wonder how am I still here در این عجبم که چطور اینجامAnd I don't want to move a thing It might change my memory و نمیخوام چیزی رو تغییر بدم چون ممکنه ذهنم رو تغییر بده Oh I am what I am آه من همینم که هستمI'll do what I want و میخوام چیزی رو که میخوامBut I can

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 11:44

ابعاد خانه مان در طول سال ها تغییر میکند. اولین بار همراه مادر خانه را اندازه میگیرم شش سالم است. آن موقع حیات 55 قدم در 72 قدم، هال 40 قدم در 35 قدم و اتاق خواب 18 قدم در 23 قدم است. حالا اما حیات شده 30 قدم در 45 قدم ، هال 20 قدم در 18 قدم و اتاق خواب 9 قدم در 12 قدم. به این ترتیب می توانم از روی

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 11:44

از همان وقت هایی که کلاس داستان نویسی می رفتم چند تا نکته خوب در ذهنم مانده ، یکی اینکه درست نگاه کنم و جزییات را ببینم و درست مثل شرلوک قبل و بعد حضور موقت آدمها را حدس بزنم ( مثلا یادم هست مدتی در راه همین تمرین آنقدر محو جزییات آدمها می شدم که با چندتاشان شانس آوردم و کارم به گیس و گیس کشی نکشید)

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 11:44

آهای آقای بلاگفا!

تو به من یک بهار پر درد

یک تابستان سر خوش

یک پاییز سکوت

و یک زمستان پر از تنهایی بدهکاری .....

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:40

نوشتن بعد از مدتی مدید با این دستهای ناتوان هم عوالم خودش را دارد. از کجا شروع کردم؟ نمی دانم! یادم هست که چقدر ایده را به هم پیوند زدم همینجا و در نهایت همه پرید به لطف آقای بلاگفا! به هر ترتیب امروز بعد از یک پیاده روی طولانی تصمیم گرفتیم دوباره بنویسیم، فکر سنگفرش ها، کاسه و بشقاب های موزه ی آبگینه و کل تاریخ خاموش شهر شاید دلیل این امر باشد، هر چه هست فعلا می نویسم شاید رستگار شوم به سبک خودم!
برچسبها: روزمرگی, لاله زار

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:40

میدونی دلم برات تنگ که میشه چیکار میکنم

میرم برات کتاب میخری!!!!

مثلا الان کلی کتاب دارم که مال توئه

که برات خریدم

که بهت نمیدم

که نمیخونمشون *

اصن مرده شور شناسه های زبان فارسی رو ببرن

مثلا یه چیزی باید باشه که من کتابو برات میخرم و بهت نمیدم و مال توئه رو تو اخر" خریدن" جمع و جور کنه

پ.ن:* خب چون مال توئه

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:40

داشتم آهنگی که Parisa گذاشته رو گوش میکردم ....ااا دیدم چه خوبه .اپش کردم تو فایلگیر فرستادم برا مخدره ی علیه . بعد فکر کردم بیاییم همه این اهنگای کشفی رو با ترجمه بذاریم . یه سرچ که تو نت زدم دیدم اا اینکه ترجمه اش هست . انی وی، گشتم تو فایلام دیدم ترجمه ناقص یکی دارم . Bloody Mother F.u.c.k.i.n.g

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:40

احتمالا تا حالا تمام جهان می دانند که من برای تز دکتری مشغول کار روی نوشته های زنان دوران مشروطه هستم، هیجانی که در این جستجوها حس می کنم قابل وصف نیست، چه اتفاق ها که این خاک از سر گذرانده، چه کشمکش ها، چه جنگ ها، چه عشق ها و چه خیانت ها ... یکی از شخصیت های تاثیر گذاری که در این جستجوها کشف کردم ب

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:40

من سالهای کودکی را کنار دریا زندگی کردم، احتمالا به همین دلیل است که هنوز هم وقتی آب می بینم از خود بیخود می شوم ، البته نه اینکه دریا همیشه خوب و مهربان بوده و ما عاشقش بودیم، نه اصلا اینطور نیست، هر از گاهی با صدای داد و بیداد و نفرین های مامان از خواب بیدار می شدم، طبق معمول آب دریا که می آمد بال

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:40

قبلا به تو گفته بودم درست یک شب بالای پشت بام خانه مان ، وقتی ماه آنقدر نزدیک بود که دزدکی زیر پیرهنم برایت از آسمان چیدمش خندیدی .... خیال میکردی هذیان میگویم "چقدر پیراهن آبی به تو می آید " این را یک شب در خواب ،باد به من گفته بود تا حالا شده است پدرت در بیاید ؟!! نه ازین پدر در آمدن های معمولی که

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:40

داشتم مقاله ی بی نظیری می خواندم درباره ی زن و حدیث نفس نویسی در ایران که به نوشته ای از سیمین دانشور رسیدم ، خیلی برایم جالب بود که رنج و نگرانی و دغدغه ی آدمها می تواند در طول دوران کماکان یکسان باشد، ما چه یاد می گیریم ؟ چگونه شخصیت ما ساخته و پرداخته می شود؟ چرا تظاهر می کنیم؟ چرا یاد می گیریم د

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:40

جایی خونده بودم : " همه ما تو بچگی شده سعی کنیم کلید روشن/ خاموش لامپ رو تو وضعیتی بینابین نگه داریم " خریدار شخصی (Personal Shopper) الویه آسایاس حکم همچین وضعیتی رو داره. فیلم در حالی که کاملا از المان ها و مشخصه های یه تریلر امریکایی بهره میبره، در عین حال به اون تعلق نداره ؛ در ادامه این وضعیت

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 7:40

صفحه بندی